درون گرایی چیست؟ درون گراها چه ویژگی هایی دارند؟ چگونه با درونگراها رفتار کنیم؟

درون گرایی چیست؟ درون گراها چه ویژگی هایی دارند؟ چگونه با درونگراها رفتار کنیم؟

در فرهنگی که در آن اجتماعی بودن، بیشتر ازهر چیز دیگر مورد توجه قرار می گیرد، ممکن است دشوار و حتی شرم آور باشد که یک نفر درون گرا باشد. اما، همانطور که سوزان کین  در این سخنرانی پرشور مطرح می کند، درونگرا ها استعدادها و توانایی های فوق العاده ای را برای جهان به ارمغان می آورند و باید آن ها را مورد تشویق و تمجید قرار داد.

درون گرا چیست؟

فکر می کنید می دانید درونگرا چیست؟ احتمالا شما همه چیز را نمی دانید. اساسی ترین تعریف درباره یک انسان درون گرا به این صورت است: فردی است که انرژی را از تنهایی به دست می آورد و انرژی را در محیط های شلوغ و پرشور، مانند رویدادهای اجتماعی (که واقعا در آن مردم بسیار پر شور هستند)، از دست می دهد. اما توضیحات بسیار بیشتری درباره آن ها هست که در این تعریف نیامده است.

درون گرایی و برون گرایی در یک طیف رخ می دهد. این بدان معنی است که درجه های مختلف درون گرایی وجود دارد. هیچ کس به طور کامل درون گرا یا کاملا برون گرا نیست. اگرچه هر درون گرا متفاوت است، بیشترین درونگراها ویژگی های خاص و چالش های مشترک خاصی دارند.

ویژگی های شخصیتی درونگرا ها

به نظر می رسد برخی از ویژگی های درونگرایانه تقویت شده اند. و ویژگی های دیگر نتیجه ی فرهنگی هستند که در آن زندگی می کنیم. به عنوان مثال، بسیاری از درون گراها آموخته اند که با کنار کشیدن و دوری از مسئله، به مقابله با اضطراب مداوم برسند. این کار باعث می شود که مردم اعتقاد داشته باشند که درونگرا ها سرد یا گوشه گیر هستند، اما این طبیعت واقعی ما نیست. ویژگی های ذاتی که بیشترین درونگرایان را به اشتراک می گذارند، عشق به تفکر و تامل، نیاز به خلوت و تنهایی و یک سبک ارتباطی کندتر و متمرکزتر است.

درونگراها عاشق تفکر و تامل هستند

آدری هپبورن: “زندگی مثل زندانی شدن در یک موزه است. در زمانی نه خیلی بعدتر شما درباره انچه که دیده اید، شروع به بازبینی و تفکر می کنید، آن ها را در کتاب ها جستجو می کنید و به یاد می آورید – چون شما نمیتوانید به همه آن ها به صورت همزمان فکر کنید. »

برای درونگرا ها، خودآگاهی و تفکر و تامل مانند نفس کشیدن، یک امر طبیعی است. ما دوست داریم زمینه های رنگارنگ تخیل مان را کشف کنیم. بسیاری از ما را برای ذهن های سرگردانمان انتقاد کرده اند. به ما گفته شده است که سرهایمان را از ابرها بیرون بیاورید و خیال پردازی نکنید. آنچه مردم نمی فهمند این است که دلیل خوبی برای درون اندیشی ما وجود دارد.

درون گرا ها اغلب دنیای بیرون را به عنوان یک نیروی تحریک کننده احساس می کنند. در هر نوبت، خون آشام های انرژی وجود دارند که ما را تهدید به خشک شدن می کنند. رجوع به دنیای درونمان آنقدر برای ما حیاتی است که برای ما یک منبع آسایش است. عشق ما به تفکر و تامل به زندگی ما معنی و جهت می دهد.

من پنج سالگی ام را می توانم به یاد بیاورم که فکر می کردم که زندگی ام در حال فروپاشی است و من در احساسات غرق شده ام. من می دانستم که زمان ما در این دنیا، کوتاه و همیشه در حال تغییر است. حالا که من کاملا بالغ شده ام، زمان زیادی را صرف فکر کردن درباره همان موضوع می کنم. امروز، خودآگاهی یک بخش ضروری از شغل من است.

تنهایی برای یک درونگرا ضروری است

شریل شید – نویسنده آمریکایی: “تنهایی همیشه برایم یک مفهوم واقعی بود، به شرط اینکه این حالت، همیشگی نباشد، در واقع یک اتاق بود که می توانستم آن را پیدا کنم.”

میل درونگراها برای تنهایی بیش از یک ترجیح است. این موضوع برای سلامتی و شادابی ما بسیار مهم است. ما به تنهایی نیاز داریم تا خود را احیا کنیم. درون گراها در موقعیت ها و محیط های اجتماعی، تا مرز خستگی تحت فشار قرار می گیرند. سپس ما برای اینکه تندمزاج و بدخلق شده ایم، احساس گناه می کنیم. ما به این دلیل که چرا “همیشه” نمی توانیم سرحال باشیم، خودمان را متهم می کنیم.

اما زمانی که به خودمان اجازه تنها بودن می دهیم، زندگی سبک تر و راحت تر می شود. البته شرایط اجتماعی قابل تحمل تر است. حتی زمانی که خودمان را با تنهایی تقویت کرده ایم، بحث های کوتاه و آزاردهنده قابل تحمل تر می شوند.

آرامش درونی درون گراها

ناپولئون هیل: “حکیمان، هنگامی که شک دارند صحبت کنند یا سکوت کنند، راه پرمنفعت شک را انتخاب می کنند و ساکت می مانند”.

درون گراها به عنوان انسان های ساکت و آرام شناخته می شوند. ما اقتصاددانان کلمه در جهان مبتلا به اسهال کلامی هستیم. جامعه به ما می گوید که سخن بگوییم و حتی فریاد بزنیم، حتی اگر صحبت های ما بی پایه و اساس و بی فایده باشد. من هر روز به جای چرت و پرت گفتن، سکوت را انتخاب می کنم.

بسیاری از درون گراهایی که با آن ها صحبت می کنم با من موافق هستند. متأسفانه، ما درون گراها بازخوردهای بسیاری درباره روش های بی کلاممان دریافت می کنیم.اغلب از ما می پرسند: “چرا شما خیلی آرام و ساکت هستید؟” و ما به این سوال پاسخ می دهیم — آآآآآآآآآم —– ؟؟ — ااااااااااااااااااام —- دلیلی که بسیاری از درونگراها کمتر مایل به گفتگو هستند مربوط به نحوه عملکرد مغز ما است.

مطالعات و تحقیقات علمی، تفاوت های زیادی را بین مغز یک فرد درون گرا در مقایسه با مغز یک فرد برون گرا پیدا کرده اند. یکی از تفاوت های کلیدی این است که اطلاعات یک مسیر طولانی تری را درون مغز یک فرد درون گرا طی می کند. این باعث می شود که ما اطلاعات را به صورت عمیق تری پردازش کنیم و حتی احتمال زیادی هم دارد که دلیل سخت بیان کردن افکارمان نیز باشد.

دیگر ویژگی های درون گرا ها:

  • بسیاری از درونگراها به عنوان بسیار حساس شناخته می شوند
  • بیشتر افراد درونگرا از صحبت کردن با تلفن تنفر دارند
  • درونگرا ها اغلب معنوی هستند
  • ما تمایل داریم که بیش از حد فکر کنیم
  • بسیاری از درونگراها عاشق ساختار هستند (هرچیزی که سازمان یافته باشد)
  • ما مکالمات عمیق را در مقابل صحبت های کوچک تر ترجیح می دهیم
  • درون گراها ترجیح می دهند بنویسند تا اینکه صحبت کنند

معضل درون گرا ها

آنا نین – نویسنده آمریکایی:”فرهنگ ما فضیلت را فقط در زندگی به عنوان یک برون گرا می داند. ما در فرهنگ امروزی مان، سفر به درون (جستجو برای یک مرکز درونی) را نادیده گرفته ایم. بنابراین ما مرکز درونی خود را از دست دادیم و مجبور شدیم آن را دوباره پیدا کنیم. ”

در فرهنگ ما، برون گرا به عنوان یک فرد عادی محسوب می شود. در بسیاری از موارد حتی به عنوان شخصیت برتر نیز ارتقا پیدا می کند. حتی بسیاری از مردم این طور تصور می کنند که افردا درون گرا باید یاد بگیرند که چطور برون گرا باشند. اما این تصور کاملا اشتباه است. بگذارید قبل از اینکه بیشتر توضیح دهیم، خیلی راحت یک موضوع را روشن کنیم.

درونگرا ها نیازی به درمان، اصلاح یا تبدیل شیمیایی به برون گرایی ندارند، ثابت یا جادویی به extroverts تبدیل (هر چند که اصلا امکان ندارد). نه برونگراها از درونگراها برتر هستند و نه درونگراها از برونگراها. ما انواع مختلفی از شخصیت ها با نیازها، خواسته ها و رفتارهای مختلف هستیم. متاسفانه در فرهنگ ما، تفاوت، ترسناک است.

می بینید، برون گرا ها در تعریف های رایج، افراد طبیعی هستند. این کجاست که درونی می کند؟ برای بسیاری از ما درون گراها، جامعه طوری است که احساس می کنیم که ما درون دریایی از کلیشه ها و قضاوت ها حرکت وزندگی می کنیم. بعضی از ما شناگران بهتری نسبت به دیگران هستند، اما همه ما در برخی مواقع از مبارزه خسته می شویم. برخورد با کلیشه های غافلگیرانه فقط یکی از بسیاری از مشکلات درونگراها است . دیگر مشکلات درونگرایی عبارتند از: مشکلات ارتباطی، انرژی کم و کارهای برون گرایانه و محیط های اجتماعی.

شفاف سازی افسانه هایی درباره درون گراها

کریس جامی – نویسنده و شاعر آمریکایی: “در یک جامعه برون گرایانه، تفاوت بین یک درونگرا و یک برون گرا این است که اغلب درونگرا را بدون مدارک و مستندات محکوم می شمارند تا اینکه ثابت شود که بی گناه است ناآگاه به طور غیرمنتظره به گناه محکوم می شود تا اینکه ثابت شود بی گناه است.”

دنیایی از تصوات غلط درباره درونگرایی وجود دارد. ما تا به این قسمت از مقاله یکی از مهمترین آنها را پوشش داده ایم – این اینکه درونگرایی یک نوع شخصیتی نادر است. سایر کلیشه های رایج عبارتند از اعتقاد بر این که همه درونگرا ها خجالتی، از نظر اجتماعی بی عرضه و بی منطق و یا بی ادب هستند. به هر دلیلی، جامعه تمایل دارد که ویژگیهای فوق را با درونگرایی مرتبط کند، اما واقعیت این است که همه این ویژگی ها را از برون گرا ها نیز می توان دید. اجازه بدهید توضیح بدم.

تفاوت بین خجالتی و درونگرا

بسیاری از افراد از اصطلاحات “درون گرا” و “خجالتی” به صورت هم معنی استفاده می کنند. آنها فکر می کنند که همه درونگرا ها ترسو هستند. من می دانم که این سردرگمی از کجا شروع می شود. هر دو فرد درونگرا و خجالتی تمایل دارند در زمان های مختلف از اجتماع دوریعع کنند، اما ما درونگراها به دلایل مختلف این کار را انجام می دهیم. درونگراها اغلب در حاشیه حوادث اجتماعی قرار دارند، زیرا اجتماعی شدن انرژی ما را از بین می برد.

ما باید در مورد چگونگی “قرار دادن خود در آنجا” قدرت انتخاب داشته باشیم زیرا ما نمی خواهیم پس از آن در هم بشکنیم. از سوی دیگر، افراد خجالتی از ترس اتفاقات پیش بینی نشده یا جدید، جلوگیری می کنند. فکر کردن به صحبت کردن با یک غریبه یا صحبت کردن در مقابل یک گروه، آنها را می ترساند. به جای نگرانی در مورد صرفه جویی در انرژی، آنها نگران این هستند که احمق به نظر برسند یا طرد شوند یا مورد قضاوت قرار بگیرند.

شما ممکن است فکر کنید، “هر دو توصیف درباره من است”. در صورتی که این مورد درباره شما باشد، شما ممکن است درونگرا و خجالتی باشید. دو ویژگی می تواند با هم یا جداگانه رخ دهد. این بدان معنی است که هر دو درونگرا و برونگرا می توانند خجالتی باشند. به همین ترتیب، هر دو درونگرا و برونگرا می توانند افرادی از خود مطمئن باشند.

آیا درونگراها از نظر اجتماعی بی دست و پا هستند؟

جارود کینتز: “من دیشب حدود پانزده دقیقه با یک تکه پیتزا صحبت کردم تا اینکه متوجه شدم که این فقط یک پیتزا درونگرا است. من آرزو می کنم همه آشنایان من  به اندازه همان پیتزا خیلی خوشمزه بودند ”

وقتی به مردم می گویم که من یک درون هستم، آنها اغلب باور نمی کنند. می گویند: “نه شما نیستید”، یا می گویند “شما خیلی دوستانه رفتار می کنید”. مفهوم این حرف های مردم آن است که درونگراها نمی دانند که چگونه رفتارهای اجتماعی داشته باشند. این تصور غلط دیگری است. بسیاری از درونگراها مهارتهای اجتماعی بسیار بالایی دارند. آنها با اعتماد به نفس، قاطع و در صحبت کردن جالب هستند. مردم این موضوع را درک نمی کنند؛ زیرا آنها افراد با مهارت های اجتماعی خوب را به عنوان برون گرا تصور می کنند.

بعضی از درونگراها حتی به عنوان افرادی خوش برخورد، خوش معاشرت و اجتماعی در جامعه ظاهر می شوند. ما بازیگران بزرگ و توانایی شده ایم که می توانیم در صورت نیاز ماسک برونگراها را بزنیم. کسی هم هست که ما را به خاطر نقاب گذاشتن سرزنش کند (همانطور که ما را برای درونگرا بودن سرزنش می کنند)؟ در دنیایی که برونگرا ها را می پسندد، ما آموخته ایم که انطباق پیدا کنیم، تا عقب نمانیم. اما، حیف که حتی درون گرایی که به عنوان شخصی اجتماعی شناخته می شود، گاهی از نظر اجتماعی کمی ناخوشایند و بی دست و پا است.

این موضوع به ویژه در محیط های پرجمعیت که انرژی ما به سرعت از بین می رود، صادق است. گردش های گروهی، مهمانی ها و اتاق های شلوغ احزاب و اتاق های شلوغ می توانند انرژی درونگرا ها را خیلی سریع تخلیه کند. وقتی که مخزن های انرژی ما خالی است، ما در موقعیت های اجتماعی به سختی “سرحال” هستیم. ما موتورهایمان را خاموش می کنیم و یک دیوار نامرئی اطرافمان می کشیم تا دیگران متوجه انرژی اندک ما نشوند. ما در چنین زمانی درباره تنهایی خودمان شروع به خیال بافی می کنیم؛ حتی اگر مهارتهای اجتماعی خوبی داشته باشیم و واقعا مانند مردم باشیم. سوزان کین، نویسنده کتاب “سکوت، قدرت درون گراها در جهانی که از سخن گفتن نمی‌ایستد” و سخنران ویدئو بالای همین مفاله می گوید:

“درون گرا ها ممکن است مهارت های اجتماعی قوی داشته باشد و از مهمانی ها و جلسات تجاری لذت ببرند، اما بعد از مدتی آرزو می کنند که ایکاش در خانه هایشان و در لباس راحتی شان بودند. آنها ترجیح می دهند انرژی های اجتماعی خود را برای دوستان نزدیک، همکاران و خانواده خود مصرف کنند. ”

بسیاری از درونگراها، از جمله خودم، ارتباطات یک به یک را در مقابل ارتباطات گروهی ترجیح می دهند. ما کسانی هستیم که در گوشه ای از مهمانی ها می نشینند و بحث های عمیقی با یک یا دو نفر دارند. معمولا در شرایط و محیط های بی سر و صدا که انرژی ما را تخلیه نمی کند، بیشتر می درخشیم. من متوجه این هم شده ام که بسیاری از درونگراها از فعالیتهای اجتماعی دارای ساختار لذت می برند و از معاشرت با دسته ای از دوستان که آشنایی عمیقی با آن ها ندارند، خیلی لذت نمی برند.

فعالیت های دارای ساختار (مانند باشگاه ها، کلاس ها و فعالیت های داوطلبانه) به ما اجازه می دهد کنترل بیشتری بر محیط اجتماعی خود داشته باشیم تا خطر کمتری برای از پا افتادن وجود داشته باشد.

آیا درونگرایان بی ادب هستند؟

دکتر لوری هلگو -روانشناس و نویسنده آمریکایی: “بیایید یک چیز را روشن کنیم: این اشتباه است که درونگرا ها از صحبت های کوتاه متنفر هستند چون ما آدم ها را دوست نداریم. ما از صحبت های کوتاه متنفریم چون ما از مانعی که این نوع صحبت ها بین مردم ایجاد می کند، متنفر هستیم. ”

ما در جهانی زندگی می کنیم که در آن قوانین اجتماعی به طور گسترده ای توسط و برای برون گرا ها طراحی شده است. گاهی اوقات این موضوع باعث می شود که درونگرا ها با حالتی بی ادبانه دیده شوند. دعوت ها را رد کنند، اطراف خود مرزهای شخصی بکشند، و مهمانی را از زودتر از موعد ترک کنند، که همه این رفتارها می توانند به عنوان بی ادبی دیده شوند. این موضوع خیلی بد است که مردم حتی نمی دانند چگونه بدون هیچ احساس گناهی بگویند “نه”. این یعنی که بسیاری از درونگراها حتی وقتی که به شما پاسخ “نه” می دهند، خود نیز احساس گناه می کنند.

تعداد زیادی از مقالات در اینترنت وجود دارد که به شما چگونگی «نه» گفتن و دلیل درستی این کار را را آموزش می دهند. درونگراها “بیشتر اوقات” به دلیل “بله” گفتن به مردم، تحت فشار قرار می گیرند. ما حضور در فعالیت های اجتماعی را زمانی می پذیریم که بند بند وجودمان از درون فریاد می زند «نه». ما با این کار  خوش برخورد و مودب به نظر می رسیم و همزمان انرژی مان را تا حد ضعف و ناتوانی تخلیه می کنیم. پس از آن احساس گناه می کنیم که چرا ذره ای از انرژی مان را برای آرامش کنار نگذاشتیم.

زمانی می رسد که مؤدب بودن برای یک درونگرا بیش از حد دردناک است. ما نمی خواهیم هیچ کسی را اذیت کنیم. ما فقط می خواهیم در گوشه ای بی سر و صدا باشیم و خودمان را بازیابی کنیم. خروج ما ممکن است غیرمنتظره باشد. گاهی اوقات ما نمی توانیم موقعیت را ترک کنیم و مجبور هستیم که به صورت ذهنی موقعیت را ترک کنیم. بنابراین، آیا درون گرا ها بی ادب هستند؟ بله گاهی اوقات. اما در دنیایی که داشتن فضای شخصی اتفاقی نادر است و “نه” یکی از کلمات ترسناک در فرهنگ لغت است – آیا باز هم می توانید ما را سرزنش می کند؟

آیا درون گرا ها می توانند به برون گرا تبدیل شوند؟

سوزان کین: “به درونگرایی به عنوان چیزی که نیاز به درمان دارد فکر نکنید … وقت آزاد خود را همانطور که دوست دارید صرف کنید، نه به طریقی که فکر می کنید باید انجام دهید”

اغلب از من می پرسند “آیا درونگراها می توانند به برونگرا تبدیل شوند؟ ” چنین مطالبی معمولا با یک داستان از این که چگونه فلان فرد در دوران کودکی ساکت بود و زمانی که بزرگتر و بالغ شد، یک فرد خوش برخورد و اجتماعی شد. در اغلب موارد، رفتار آنها تغییر کرد تا بتوانند کم رویی خود را پوشش دهند.

همانطور که قبلا هم گفتم، خجالتی بودن همانند درونگرایی نیست. خجالتی بودن، قطعا با زمان و تلاش می تواند تغییر می کند. از سوی دیگر، درونگرایی یک نوع شخصیت است که در طول زندگی ما تحقق می یابد. مطالعات و تحقیقات روانشناس آمریکایی – جروم کگان، نشان داد که یک فرد درون گرا از همان ابتدای تولد، درونگرا است. در مطالعه کگان، نوزادان چهار ماهه با استفاده از شکل های مختلفی از محرک ها، از جمله صداها، چهره ها و اشیاء، جدید تحریک شدند. نوزادانی که به طور چشمگیری به محرک های جدید واکنش نشان دادند (گریه، لرزش اندام و …) به عنوان “بسیار واکنش پذیر” تعریف شد.

نوزادان با واکنش پذیری بالا دارای آمیگدالای بیش از حد فعال هستند. ساده تر بخواهیم بگوییم، نوزادان واکنش پذیر، به راحتی، بیش از حد تحریک می شوند. آنها در سنین بالاتر، ساکت و نوجوانانی محتاط شدند، به عبارت دیگر درونگرا شدند. تحقیقات کاگا نشان می دهد که درونگرایی از زمان تولد شروع می شود و در طول بزرگسالی به حد کمال می رسد. رفتار ما ممکن است تغییر کند، اما نیازهای ذاتی ما تغییر نمی کند.

شما حتی با جادو هم نمیتوانید، درونگرایی یک شخص را “درمان” کنید. اما چرا می خواهید این کار را انجام دهید؟ درونگرایی با هدایای منحصر به فردی همراه است. جهان به آرامش، سکوت و عمق بیشتری نیاز دارد. درونگرا ها بهترین افرادی هستند که همه این ویژگی ها را به همراه بسیار ویژگی شخصیتی دیگر دارند. به جای تلاش برای تغییر ما به برونگراها، جامعه باید از درونگراها برای ایجاد تعادل در جامعه ای که بیش از حد برونگرایانه است، تشکر کند.

5 (100%) 2 votes

نظرتان را بنویسید

ایمیل شما به دیگران نشان داده نخواهد شد. فیلد های ستاره دار اجباری است.